حجت الاسلام و المسلمین محمد اسحاقی، از مبلّغان شهرستان آمل در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه در ساری، با اشاره به فرا رسیدن چهارم شوال، سالروز غزوه حنین و دلاورمردی های امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) خاطرنشان کرد: آیاتی از قرآن کریم، از جمله آیات 25 تا 27 سوره مبارکه توبه درباره این نبرد تاریخی نازل شده است.
وی افزود: در سوره مبارکه توبه می خوانیم: «لَقَد نَصَرَکُمُ اللهُ فی مَواطِنَ کَثیرَةٍ و یَومَ حُنَینٍ اِذ اَعجَبَتکُم کَثرَتُکُم فَلَم تُغنِ عَنکُم شیئاً و ضاقَت عَلَیکُمُ الاَرضُ بِما رَحُبَت ثُمَّ وَلَّیتُم مُدبِرین ( 25) ثُمَّ اَنزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسولِهِ و عَلَی المُؤمِنینَ و اَنزَلَ جُنودًا لَم تَرَوها و عَذَّبَ الَّذینَ کَفَروا و ذٰلک جَزاءُ الکافِرین ( 26) ثُمَّ یَتوبُ اللهُ مِن بَعدِ ذٰلک عَلی مَن یَشاءُ و اللهُ غَفورٌ رَحیم ( 27)»
کارشناس دینی ابراز داشت: یاری الهی در جاهای بسیاری به مسلمانان رو کرده است؛ اما شرط یاری الهی آن است که مسلمان ها دارای حسن فعلی و حسن فاعلی باشند. در جنگ حنین، مسلمانان از نصرت و قدرت الهی غافل شدند و حُسن فاعلی را از دست دادند، زیرا به فزونی جمعیت خویش تکیه کرده و مغرور شدند، ازاین رو در نخستین رویارویی با دشمن، کثرت نفرات رزمندگان، کاری از پیش نبرد و بر اثر شدّت ترس از دشمن، همه زمین یا سرزمین حنین با آن وسعت، بر آنها تنگ شد و سرانجام به دشمن پشت کردند و گریختند.
سنّت نصرت الهی
حجت الاسلام و المسلمین محمد اسحاقی یادآور گردید: آیات مورد بحث، هم مسائل توحیدی ـ اخلاقی، هم سیاسی ـ اجتماعی، هم نظامی را دربردارد. در آیه 25 سوره توبه با «لام» قسم: «لَقَد» سوگند یاد می کند که مسلمانان هرجا آن دو عنصر محوری را داشته اند، خدا به عهد و وعده اش که نصرت است، وفا نموده و آنان را در مواضع بسیاری، مانند جنگ بدر، اُحد، خندق و خیبر یاری کرده است: «لَقَد نَصَرَکُمُ اللهُ فی مَواطِنَ کَثیرَة». به ظاهر، مسلمانان در این جبهه ها نمی توانستند به پیروزی برسند، زیرا دشمنان در جنبه نظامی، هم از جهت تجهیزات، هم نیروی انسانی بیشتر و پیش تر بودند؛ ولی مسلمانان به عنایت الهی بر دشمنان خود پیروز شدند.
وی گفت: نصرت، تنها از خدای سبحان است: «وَمَا النَّصْرُ إِلّا مِنْ عِنْدِ اللهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیم» (آل عمران: 126) و راه بهره مندی از نصرت الهی نیز جز توکل بر او نیست: «إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللهُ فَلا غَالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَی اللهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُون» (آل عمران: 160). در جنگ حنین، چون بسیاری از مسلمانان حسن فاعلی را از دست دادند و از فزونی سپاه خود خوشحال و مغرور و از اعتماد و توکل بر قدرت و نصرت الهی غافل شدند، در نخستین رویارویی با دشمن، چنان ترس و وحشت در دل آنها افتاد که سرزمین حنین با آن همه وسعت، یا اصل زمین با همه گستردگی آن، برایشان تنگ شد و جایی برای نجات نیافتند، ازاین رو پشت کردند و از میدان نبرد فراری و مرتکب چنین گناه بزرگی شدند.
غرور فراوانی جمعیت
مبلّغ شهرستان آمل افزود: اِسناد شگفتی به همه مسلمانان در فراز «اِذ اَعجَبَتکُم کَثرَتُکُم» نشان می دهد که بسیاری از آنها از فراوانی جمعیت شگفت زده و مغرور شدند. چنانچه شمار اندکی از آنان به این ضعف بینش مبتلا بودند، اسناد فعل مذکور به همه آنها درست نبود. شگفت زدگی مسلمانان به معنای مغرور شدن است، زیرا پس از بیان شگفتی مسلمانان در فراز «اِذ اَعجَبَتکُم کَثرَتُکُم» بی فاصله و با «فاء» تفریع می فرماید این کثرت جمعیت، کاری از پیش نبرد: «فَلَم تُغنِ عَنکُم شیئا» و به استثنای افراد نادر، همه آنها با رودررو شدن با دشمن ترسیدند و فرار کردند. «فاء» تفریع می نمایاند که آنان به فراوانی خود تکیه کردند و حسن فاعلی را از دست دادند، چون شرط حسن فاعلی در اینجا آن است که در حال کثرت نیز به خدا تکیه شود و کثرت از اسباب و جنود الهی تلقی گردد.
غفلت های غرورزای رزمندگان حنین
کارشناس دینی اظهار داشت: لحظه ای که انسان به خود یا به دیگری که همانند وی ذاتاً فقیر است واگذار شده باشد، چون از تنها عامل طمأنینه، یعنی یاد خدا، محروم می شود: «اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوب» (رعد: 28) دچار لرزه و سراسیمگی شده و راه را گم می کند، هرچند در کنار آن راه باشد؛ همانند شخص گرفتار در دریای موّاج که ابرهای متراکم شب تاریک، طبقاتی از تیرگی و تاریکی بر هم انباشته را برایش پدید آورده اند؛ چنین غریقی اگر دست خود را درآورد، آن را نمی بیند: «اِذا اَخرَجَ یَدَهُ لَم یَکَد یَراها» (نور: 40)
وی ابراز داشت: گروهی که در پیکار حنین از کثرت عدد خویش فریب خوردند و به هویّت غافل از خدا و خشکیده و چسبیده به هوای خویش واگذاشته شدند، نه خدای «هُوَ مَعَکُم اَینَ ما کُنتُم» را دیدند، نه حضرت ختمی نبوّت ( ص) را، که رحمت جهانی و به خصوص مؤمنان رئوف و رحیم بود، نه آیه تحریم فرار از زَحْف را درنظر داشتند، نه سوابق کم نظیر نصرت غیبی پروردگار را به یاد آوردند، نه فتح مکّه را که در گذشته ای نه چندان دور تجربه کرده بودند؛ تا آنکه توبه الهی و انعطاف رحمت ویژه خدا به برکت پیامبر (ص) و عظمت اسلام دگرباره بهره آنها شد و صدای شخص جهوری الصوت به نام عباس عموی پیامبر به دستور آن حضرت، آنها را دوباره به صحنه آورد (إمتاع الأسماع، ج 8، ص 390؛ مجمع البیان، ج 5، ص 30) و در پرتو شهامت بی بدیل و شجاعت بی نظیر پیامبر اکرم (ص) که در ظلّ وی حضرت امیرمؤمنان (ع) میدان داری می کرد، به پیروزی و بهروزی باریافتند.
مراد از تنگ شدن زمین
حجت الاسلام و المسلمین محمد اسحاقی خاطرنشان کرد: امین الاسلام، طبرسی ( رحمة الله علیه) درباره مراد از «و ضاقَت عَلَیکُمُ الاَرضُ بِما رَحُبَت» می نویسد که «جایی از زمین را برای فرار کردن نیافتند» (مجمع البیان، ج 5، ص 28) علامه طباطبایی (رحمة الله علیه) این وجه را سدید نمی داند، (المیزان، ج 9، ص 220) به دلیل پایان آیه: «ثُمَّ وَلَّیتُم مُدبِرین» پس سخن از رعب نظامی است؛ نه محدودیت مکان. آنها مکان داشتند و جهتی پیدا کردند که به آن سو گریختند، درنتیجه رهنمود آیه این است که آنان به شدت از دشمن ترسیدند و از این ترس در تنگنا بودند و نمی رهیدند و سرانجام، پشت کردند و از میدان نبرد گریختند.
وی افزود: حرف «باء» در «بِما رَحُبَت» به معنای «مع» است (مع ما رحبت) یعنی زمین حُنَین با همه گستردگی اش برای مسلمانان تنگ شد. دشمنان از هر سو هجوم آوردند و آنان را محاصره کردند و برای چنین حالتی، تعبیر «ضاقَت عَلَیکُمُ الاَرضُ بِما رَحُبَت» یاد می شود؛ نظیر تعبیر «اِذ جاءوکُم مِن فَوقِکُم و مِن اَسفَلَ مِنکُم و اِذ زاغَتِ الاَبصارُ و بَلَغَتِ القُلوبُ الحَناجِرَ و تَظُنّونَ بِالله الظُّنونا * هُنالِکَ ابتُلِی المُؤمِنونَ و زُلزِلوا زِلزالًا شَدیدا» (احزاب: 10 ـ 11)؛ دشمنان از هر طرف حمله کردند و مسلمانان محاط و محاصره شدند.
نقض تعهد عدم فرار
کارشناس دینی خاطرنشان کرد: مسلمانان تعهد سپرده بودند که در جنگ فرار نکنند، زیرا فرار از زحف از گناهان بزرگ است؛ وگرنه در برابر این عهد الهی بازخواست خواهند شد: «و لَقَد کانوا عاهَدُوا اللهَ مِن قَبلُ لا یُوَلّونَ الاَدبارَ و کانَ عَهدُ اللهِ مَسُئولا» (احزاب: 15) ولی در جنگ حُنَین بسیاری از مسلمانان، گناه بزرگ فرار از میدان جنگ را مرتکب شدند و پیمان را شکستند: «ثُمَّ وَلَّیتُم مُدبِرین» در برابر این گریزندگان از جنگ که منافق یا مسلمان سست ایمان بودند، مردان الهی به عهدشان وفا کردند: «مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیه»
شرط بهره مندی از نصرت الهی و پیروزی
مبلّغ شهرستان آمل یادآور گردید: خدای سبحان، هم دین واصب (تامّ و کامل و مستمرّ و مصون از نقص بیرون) می خواهد: «لَهُ الدِّینُ وَاصِبا» (نحل: 52) هم دین محض و خالص از عیب درون: «اَلا للهِ الدّینُ الخالِص» (زمر: 3) همه دین برای خداست، بنابراین تمام احکام آن را باید او تدوین کند. در مقام امتثال هم انسان باید به تمام آنها متعهد باشد؛ نیز همه عمل را برای رضای خدا و خالص انجام دهد، درنتیجه اگر بخشی از قوانین از خدا و قسمتی از هوا باشد، این دین واصب نیست. در مقام اجرا هم اگر بخشی برای رضای خدا و سهمی برای تأمین هوا باشد، خالص نبوده و پذیرفته نیست و همه آن به انسان برمی گردد و خدا تنها چیزی را می پذیرد که خالص و غیر مشوب به ریا و مانند آن باشد: «و ما کانَ للهِ فَهُوَ یَصِلُ اِلی شُرَکائِهِم» (انعام: 136) هرچند ناخالصی بسیار اندک باشد، زیرا همین ناخالصی اندک، همانند قطره ای خون در ظرف بزرگ است که مهلک است؛ نه نظیر خاک که مستهلک است.
وی گفت: اگر جنگی مشوب به حق و باطل شد، آن مشوبْ باطل است، زیرا مجموع داخل و خارج، خارج است و مجموع مجهول و معلوم، مجهول. جهاد مشوب به باطل، از نصرت الهی بهره مند نیست؛ برخلاف جهادی که حق محض و برای رضای خداست، درنتیجه یقیناً پیروز و آیه «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم و یُثَبِّت اَقدامَکُم» (محمد (ص): 7) موجبه کلی و اصل حاکم است؛ یعنی آن هدف شکوفا خواهد شد، چنان که در واقعه کربلا هدف سالار شهیدان (ع) پدید آمد، گرچه آن حضرت و یارانش به شهادت رسیدند، زیرا شهادت شکست نیست. موردی که ظاهراً حق شکست می خورد یا باطل پیروز می شود، تخصّصاً خارج است؛ نه تخصیصاً؛ یعنی آن حق، حق محض نیست؛ در این حال، گرچه در ظاهر، اهل اسلام شکست خورده اند، در باطنْ حق شکست نخورده، بلکه پیروز شده است.
حجت الاسلام والمسلمین اسحاقی افزود: راز شکست جبهه اسلام آن است که یا مسلمانان حق را از دست داده اند یا حق در جبهه مقابل بوده است. برای نمونه، در جنگ احد، چون وحدت، اطاعت از پیغمبر (ص) و فرمانده جنگ و انجام دادن وظیفه حق بود و در مرحله ای از آن نبرد، همه این حق ها را آن سنگردارها از دست دادند، وحدت را به اختلاف و اطاعت را به سرپیچی بدل کردند و دنیا را بر آخرت برگزیدند و چون این کارها باطل اند، آنها شکست خوردند؛ لیکن دشمن اسلام، گرچه اهل جهنّم و باطل بود، چون نظم و وحدتْ حق است (البته نه هر نظم و وحدتی) و انجام دادن این امور حسن فعلی دارد، آنها با رعایت وحدت، نظم و اطاعت از ائمّه کفر، در مرحله ای از جنگ احد به پیروزی ظاهری موقّت رسیدند.
وی ابراز داشت: براساس تحلیل یادشده، منشأ شکست نخستین در جنگ حُنَین، غرور و انگیزه مشئوم اغتنام بود؛ همان گونه که سبب شکست پایانی در جنگ احد، همان اختلاف و برتری دادن دنیا بر آخرت و سرپیچی از فرمان پیامبر خدا (ص) و مانند آن بود.
خاستگاه و خطر تکیه بر غیر خدا
کارشناس دینی خاطرنشان کرد: کسی که محبت خدا را بر محبت خود و دیگران، قدرت خدا را بر توانایی خود و دیگران و خواست الهی را بر اراده خویش و دیگران مقدّم می دارد، دیگر به توانمندی خودش یا دیگران تکیه نمی کند و چنین کسی که باورمندانه براساس «و للهِ جُنودُ السَّماواتِ و الاَرضِ» (فتح: 4) حرکت می کند و هرگز عِدّه و عُدّه خود را پشتوانه نمی داند، هم وقتی که جزء دسته ای اندک است، با اعتماد و تکیه بر خدا حرکت می کند، هم زمانی که جزو گروه فراوان است؛ اما شخص معجب و مغرور که به توان خویش تکیه کرده، همچنین گروهی که از نظر شمار و تجهیزات نظامی برتر از جمعیت مخالف اند، تکیه کردنشان به خویشتن و به این عِدّه و عُدّه، بدین معناست که قدرت خود را بر توانایی خدا پیش داشته اند و عِدّه و عُدّه را مستقلاً در اختیار خود می دانند و این باور ناپسند، لایه ای از ادعای ربوبیت را همراه دارد. کسانی که در آنان اعتماد به غیرخدا بر اعتماد به خدا پیش افتد، خواه از روی ترس در جهاد شرکت نکنند، یا با تکیه بر قدرت خویش در جهاد حضور یابند، مخاطب این تهدید ضمنی اند: «فَتَرَبَّصوا حَتّی یَأتِی اللهُ بِاَمرِه» (توبه: 24) این تهدید، جامع است و هر دو گروه را دربرمی گیرد.
حجت الاسلام و المسلمین محمد اسحاقی در بخش دیگری از گفت وگو خاطرنشان کرد: در آیات 26 و 27 سوره مبارکه توبه، جلوه های دیگری از غزوه حنین را بیان می دارد: «ثُمَّ اَنزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسولِهِ و عَلَی المُؤمِنینَ و اَنزَلَ جُنودًا لَم تَرَوها و عَذَّبَ الَّذینَ کَفَروا و ذٰلک جَزاءُ الکافِرین (26) ثُمَّ یَتوبُ اللهُ مِن بَعدِ ذٰلک عَلی مَن یَشاءُ و اللهُ غَفورٌ رَحیم (27)»
وی گفت: امداد و رحمت الهی در جنگ حنین شامل پیغمبر (ص) و مؤمنان شد و با سپاهیان نادیدنی فرشتگان یا با عزم و قدرت عملی و رفع خوف، آنها را یاری و در مقابل، مشرکان را دچار عذاب و شکست کرد. راه توبه و رحمت الهی به روی مسلمانان فاسق و نامسلمانان، همواره گشوده، و پذیرش آن، وابسته به مشیت الهی، و خدا آمرزنده و مهربان است.
نزول سکینه الهی بر رسول خدا (ص) و مؤمنان
کارشناس دینی اظهار داشت: در جنگ حنین، مسلمانان درحالی که به فزونی شمارشان تکیه کرده بودند، در نخستین رویارویی با دشمن، بسیاری از آنها ترسیدند و از شدّت ترس و وحشت پشت کردند و گریختند و زیادت شمارشان به قلیل بدل شد. در این هنگام، پیغمبر (ص) به عموی خود، عباس که بانگ آشکار و بلندی داشت، دستور داد که چنین فریاد بزند: ای گروه مهاجر و انصار و ای یاران سوره بقره و ای اهل بیعت شجره! (یعنی ای کسانی که با پیغمبر (ص) بیعت کردید و تعهد سپردید از میدان مبارزه فرار نکنید) کجا فرار می کنید؛ پیغمبر (ص) اینجاست! در این حال که مسلمانان از فرار بازایستادند و گوش دادند تا صدای عباس را شنیدند، لطف خدا و سکینه الهی بر وجود پیغمبر (ص) فرود آمد و گویا همه آن دوازده هزار مسلمان نیز دوباره جان گرفتند و روح تازه ای در آنان دمیده شد. در این حال که با توفیق الهی یکی پس از دیگری برگشتند، عنایت الهی به برکت پیغمبر (ص) آنان را دربرگرفت و قانون الهیِ «کَم مِن فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَت فِئَةً کَثیرَةً بِاِذنِ الله» (بقره: 249) دوباره ظهور کرد. (مجمع البیان، ج 5، ص 30)
تفاوت دو سکینه
حجت الاسلام و المسلمین اسحاقی ابراز داشت: سکینه ای که بر پیغمبر (ص) فرود آمد، از سکینه ای که بر مؤمنان نازل شد، جدا بود. تکرار حرف جرّ «علی» همین فرق را می نمایاند: «ثُمَّ اَنزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسولِهِ و عَلَی المُؤمِنین» تفاوت این دو آن است که لطفی که به مؤمنان می رسد، مخصوص خود آنهاست؛ اما آنچه رسول اکرم (ص) دریافت می کند، به مؤمنان نیز می رسد.
وی گفت: گاهی انسان منشأ خیر است، به گونه ای که هر خیر و تلاش و کوششی را که دسترنج خودش بوده، برای دیگران می خواهد؛ چه رسد به خیرهای موهبتی؛ چنین آدمی اگر به وی خیری برسد، به دیگران هم می رساند و بدین سبب، هرگونه رحمتی نیز که به او برسد، رحمت جامع و رحمت امّت است؛ وی مانند آبشار و سکّوی ریزش است که پیوسته آب آسمانی به وسیله او به اطراف سرازیر می شود؛ نه مانند آب انبار و بِرْکه. اگر مراد از مؤمنان در «و عَلَی المُؤمِنین» همه سپاهیان اسلام در جنگ حنین باشد، این غیر از سکینه ای است که از ناحیه رهبرشان به آنها رسیده و چنانچه منظور صحابه خاص باشند، فیضی ویژه است. «سکینت» غیر از «عدالت» است؛ نسبت سکینت به حضرت رسول (ص) دائمی و روز افزون و نسبت آن به دیگران با تفاوت های فراوان در مقاطع گونه گون، ظهور و خفا داشته و دارد.
ستاد ناپیدا
مبلّغ شهرستان آمل یادآور گردید: امداد غیبی در جنگ حنین با سپاهیان نادیدنی انجام گرفت: «و اَنزَلَ جُنودًا لَم تَرَوها» مراد از جنود، یا فرشتگان اند که مسلمانان آنها را نمی دیدند، یا اعم از آن و از عزم ملّی و تصمیم عملی، قدرت قوی، اخلاص و رخت بربستن خوف است و چنانچه روایاتی هم امداد فرشتگان را تأیید کنند ـ که حق و ثابت هم هست ـ چون آن روایات جنود نامرئی را در فرشته ها منحصر نمی کنند، احتمال دوم نیز می تواند مراد باشد. اگر مراد از جنود نامرئی، فرشتگان باشند، مقصود آن است که با چشم سَر و دید ظاهری دیده نمی شوند؛ اما با چشم سِرّ و دید باطنی می توان آنها را دید، ازاین رو اگر برخی افراد از رؤیت آنها خبر دادند، منافی با ظاهر آیه نخواهد بود، چنان که محتوای آیه نیز آن دعوی را باطل نمی کند.
معذّب حقیقی
کارشناس دینی ابراز داشت: در برابر یاری غیبی مسلمانان، تعذیب کافران یاد شده است: «و عَذَّبَ الَّذینَ کَفَروا» که نظیر «قاتِلوهُم یُعَذِّبهُمُ اللهُ بِاَیدیکُم» (توبه: 14) است؛ یعنی مسلمانان بدانند چنین نیست که آنها حدوثاً نصرت و یاری و بقائاً مستقل شدند و توانستند با قدرت خود در پایان جنگ پیروز گردند، بلکه پس از نزول سکینه و آمدن سپاهیان نامرئی، آنها ابزار بودند و در حقیقت، خداست که کافران را عذاب کرد و شکست داد. تعذیب کافران در آیه «و عَذَّبَ الَّذینَ کَفَروا و ذٰلک جَزاءُ الکافِرین» دنیایی است و عذاب آخرتی آنها محفوظ است.
رحمت گسترده الهی
حجت الاسلام و المسلمین محمد اسحاقی خاطرنشان کرد: خدای سبحان، رحمت سائق و سابق را به همگان گوشزد می فرماید: راه توبه برای همه باز است: «ثُمَّ یَتوبُ اللهُ مِن بَعدِ ذٰلک عَلی مَن یَشاءُ و اللهُ غَفورٌ رَحیم»؛ هم برای مسلمانانی که رو برگرداندند و از میدان جنگ گریختند و مرتکب گناه بزرگ شدند، هم برای مشرکان و کافرانی که با سپاه اسلام نبرد کردند؛ اما مسلمانان چون پیمان بسته بودند که ثابت قدم مانده و فرار نکنند و خدا هم از فرار نهی کرده بود: «فَلا تُوَلّوهُمُ الاَدبار» (انفال: 15) در برابر تعهدشان مسئول اند، همان گونه که کسی از آنان حق نداشت در میدان نبرد پیغمبر (ص) را تنها گذاشته و بگریزد: «ما کانَ لِاَهلِ المَدینَةِ و مَن حَولَهُم مِنَ الاَعرابِ اَن یَتَخَلَّفوا عَن رَسولِ الله» (توبه: 120) راه توبه برای کافرانی هم که با پیغمبر (ص) و اصحابش پیکار کردند، باز است، چنان که به سبب باز بودن راه توبه، همین قبیله ثقیف و هوازن در آینده اسلام آوردند. از این رو توبهْ اصلی فراگیر است که عناصر درونی و بیرونی، و هم مسلمان فاسق و هم نامسلمان را در بر می گیرد.
حکایتی از دلاوری امیرالمؤمنین (ع) در غزوه حنین
کارشناس دینی اظهار داشت: در کتاب تیسیر المطالب سید ابوطالب آملی از امامزاده ناصرالحق روایت شده است: «وَ بِهِ قَالَ: أَخْبَرَنَا أبو الْحُسَیْنِ عَلِیٌّ بن إسْمَاعِیلَ الفَقِیهُ رحمه الله تعالی، قَالَ: أَخْبَرَنِی النَّاصِرُ لِلْحَقِّ الْحَسَنُ بن عَلِیٍّ رَضِیَ الله تَعَالَی عَنْهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الله بن مُحَمَّدٍ الْمَدَنِی، قَالَ: حَدَّثَنَا عُمَارَةُ بن زَیْدٍ، قَالَ:حَدَّثَنَا عُبَیْدُ الله بن الْمُعَلاَّ، عَنْ الْمُنْتَجِعِ بن قَارِطٍ النّهْدِی أَنَّ أَبِاهُ حَدَّثَهُ وَکَانَ جَاهِلِیاً، قَالَ: شَهِدْتُ هَوِازِنَ حُنَیْنٍ وَکُنْتُ امْرَءاً نَدْباً فَسَوَّدَنِی قَوْمِی وَ لَقِینَا رَسُولَ الله صلی الله علیه وآله وسلم فَرَأَیْتُ فِی عَسْکَرِهِ یَوْمَ هَوَازِنَ رَجُلاً لاَ یَلْقَاهُ قِرْنٌ إلاّ دَهَاهُ، وَلاَ یَبْرُزُ عَلَیْهِ شُجَاعٌ إلاّ أَرْدَاهُ، فَصَمَدَ لَهُ وَ بَرَزَ إلَیْهِ الجُلْمُوزُ بن قُرَیْعٍ، وَ کَانَ وَاللهِ مَا عَلِمْتُهُ حُوشیّ القَلْبِ شَدِیدَ الضَّرْبِ، فَأَهْوَی لَهُ بِسَیْفِهِ فَاخْتَلَی قُحْفَ رَأْسِهِ عَلَی أُمِّ دِمَاغِهِ، فَحُدتُ عَنْهُ وَ جَعَلْتُ أَرْمُقُهُ وَ هُوَ لاَ یَقُصُدُ رَکَاکَةً، وَ لا یَؤُمُّ إلاّ صَنَادِیدَ الرِّجَالِ، لاَ یَدْنُو مِنْ رَجُلٍ إلاّ قَتَلَهُ، وَ کَانَ الدَّائِرَةُ لِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله وسلم عَلَیْنَا فَأَسْلَمْتُ بَعْدَ ذَلِکَ فَتَعَرَّفْتُ الرَّجُلَ فَإذَا هُوَ عَلِیٌّ بن أبی طَالِبٍ علیه السلام وَ تَاللهِ لَقَدْ رَأَیْتُ زِنْدَهُ فَخِلْتُهُ أَرْبَعَ أَصَابِعَ، وَ إِنَّ أَوَّلَ خُنْصُرِهِ کَآخِرِ مَفْصَلٍ مِنْ مِرْفَقِهِ» (تیسیر المطالب فی امالی ابی طالب، ص 95)










نظر شما